
کشتارتمام شد
جلاد ها
هس هس کنان
نماز صبح را
وضو گرفتند.
***
جسد ها بی سر
وسرخ ها
بی تاب سبز شدن
- خون را به خاک پنهان کنید!
طوفانی
مبادا
وزیدن گیرد .
جلاد ها ی کوچک
بذر های خیس را
به خاک نهان کردند
ونسیم
پیشانی قاتل را خشک می کرد.
آبان ۶۷
ادبی. اجتماعي.فرهنگي

کشتارتمام شد
جلاد ها
هس هس کنان
نماز صبح را
وضو گرفتند.
***
جسد ها بی سر
وسرخ ها
بی تاب سبز شدن
- خون را به خاک پنهان کنید!
طوفانی
مبادا
وزیدن گیرد .
جلاد ها ی کوچک
بذر های خیس را
به خاک نهان کردند
ونسیم
پیشانی قاتل را خشک می کرد.
آبان ۶۷
تقديم به ماني عزيز
سي گل ميخك؛ ضربت چاقو
كرد ترسيم روي سينه ي او
خون زن نقش بست بر ديوار
توي آيينه ؛ قاتل ِ كج خو
روي آيينه لكه هايي سرخ
خانه از بوي ادكلن ؛خوشبو
چند لحظه پيش ؛ پروانه
بود در كار ِزينتِ لب و مو
غافل از مرگ خود به پيشاني
ريخت چند طره از گيسو
***
دوربين ؛كارگردان ؛مصاحبه؛فيلم
يك زن ِ سر شناس و شوهر او
***
دوجسد چاك چاك روي زمين
در وَرم خفته صورت و ابرو
دست زن روي مبلمان ؛ خونين
پاي پروانه ؛ پرت ؛ روي پتو
چهره ي مرد يك شقايق خيس
جسد ِ داريوش ؛ بي بازو
***
سي گل ميخك ؛ سرخ چون ياقوت
خنجر ِ خسته خفته در پهلو
يك نگاه ؛ يك نگاه ِپرسشگر
نقش ِ قاليچه ؛ نقش ِ يك آهو
***
خبر ِ داغ ؛روزنامه ها ؛ افشاء
راديو ها ؛ در اين ميان پر گو
***
وايتكس خورد قاتل ؛ تا
دست هاي دگر نگردد رو